تبليغاتX
آیگین

بهت نگفتم تا حالا اینکه چقدر دوست دارم؟....

اما حالا بهت می گم بی تو دارم کم میارم

بهت نگفتم تا حالا که بد جوری عاشقتم

بهت نگفتم تا حالا اما حالا بهت می گم

داری کجا ها می کشی باز این دل در به درو

قشنگ مهربون من اینجوری از پیشم نرو

دلم می خواد باور کنی از ته دل می خوام تو رو

وقتی می گم بمون بمون وقتی می گم نرو نرو

ولی هزار سالم بشه چشم انتظارت می مونم

بازم برای دل تو ترانه هام و می خوونم

خودت می دونی که تو رو از دل و از جون می خوامت

لیلی عشق من شدی من مثل مجنون می خوامت....

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 15:39 توسط عاطفه |

این روزا خیلی سرم شلوغه نمی تونم زود زود اپ کنم به بزرگی خودتون ببخشید..

+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 9:47 توسط عاطفه |

باز یادت افتادم..

بعد ماهها..نه اینکه فراموشت کرده باشم..نه...

فقط مثل خودت اسیر دنیای ماشینی شده بودم..

ببخش به فراموشیه تو نمی رسه..

اگه واسه من ماه بوده واسه تو ۲ ساله...

امیدوارم یه روز بیاد تو هم

از غفلت زنجیرای دنیا که اسیرت کردن غافل بشی

 و واسه چند دقیقم که شده یاد من بیفتی..

یاد من و خاطره هامون..

گیرم بازم بیای و از عاشقی بخونی..

گیرم تا دنیا دنیاست..بخوای پیشم بمونی..

روز غمم نبودی..خوشیت با دیگرون بود..

من و به کی فروختی؟..اون از ما بهترون بود؟...

یادته؟این شعر رو تو به من گفتی.با اینکه من جز تو به کسی فکر نکرده بودم...الانم بعد دو سال نمی خوام این و بهت بگم..فقط می گم به یادتم آقایی..

(تمام این متن و با بغض واست نوشتم..بغضی که بعد چند وقت دوباره اومده سراغم..)

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 20:11 توسط عاطفه |

نان را از من بگیر اگر می خواهی

هوا را از من بگیر

اما خنده ات را نه...

عشق من خنده ی تو

در تاریک ترین لحظه ها می شکفد

و اگر دیدی به ناگه

خون من بر سنگفرش خیابان جاری ست

بخند..زیرا خنده ی تو برای دستان من

شمشیری آخته است

بخند بر روز بر ماه..

بخند بر پیچاپیچ

کوچه های عشقمان

و بر من..منی که

دوستت دارم..

اما آن گاه که چشم می گشایم و می بندم

آنگاه که پا هایم میروند و باز می گردند..

نان را

هوا را

روشنی را

از من بگیر

اما خنده ات را هرگز

تا چشم از دنیا نبندم....

پ.ن:برای کسی که سالها پیش خنده اش مایه ی زندکی وحال که نیست صدای خنده اش همیشه با منست..

+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 10:40 توسط عاطفه |

با من امشب چیزی از رفتن نگو

نه! نگو! از این سفر با من نگو
من به پایان می رسم از کوچ تو
با من از آغاز این مردن نگو
کاش می شد لحظه ها را پس گرفت
کاش می شد از تو بود و تا تو بود
کاش می شد در تو گم شد از همه
کاش می شد تا همیشه با تو بود
با من امشب چیزی از رفتن نگو
نه! نگو! از این سفر با من نگو
من به پایان می رسم از کوچ تو
با من از آغاز این مردن نگو
کاش فردا را کسی پنهان کند
لحظه را در لحظه سرگردان کند
کاش ساعت را بمیراند به خواب
ماه را بر شاخه آویزان کند
می روی تا قصه را غم نامه تدفین گل
می روی تا واﮋه را باران خاکستر کنی
ثانیه تا ثانیه پلواره ویران شدن
می روی تا بخشی از جان مرا پرپر کنی
با من امشب چیزی از رفتن نگو
نه! نگو! از این سفر با من نگو
من به پایان می رسم از کوچ تو
با من از آغاز این مردن نگو....

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:56 توسط عاطفه |

خیلی دلم تنگ برات برای اون خاطره هات

می خوام کنارت بمونم می خوام بخونم از چشات

رفتی و شب موندنی شد قصه ها سوزوندنی شد

ترانه ی تلخ سفر بدون تو خوندنی شد

 وقتی که بارون می گیره هق هق من جون می گیره

رفتی و این دل هنوزم مثل قدیم دوست داره

بارون دیگه بند نمیاد انگار اونم تو رو می خواد

چشم انتظارت می مونم حتی اگر دلت نخواد...

پ.ن:.....................................

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:28 توسط عاطفه |

هنوز در انتظارم...

چون روز های گذشته..

برای چه؟...

نمی دانی؟...

برای تو...

جواب ساده ایست با یک دنیا دلتنگی...

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 17:53 توسط عاطفه |

اونی که گفته بود عاشق ترینه     حتی خیانتش به دل می شینه....

هر چی بگی برای تو همون می شم           فقط یه بار دیگه بیا دستم و بگیر.....

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:5 توسط عاطفه |

سلام

امروز با یکی حرف زدم ۱۰۰ برابر من گرفتاره...

دعا می کنم هر چه زودتر مشکلاتش رفع بشه...

شما هام براش دعا کنید...

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 17:26 توسط عاطفه |

اگه بخوام حرفایی که تو فکرم بهت بگم یه کتابه

اما اگه بخوام حرفی که تو قلبم بهت بگم دو حرفه:

دوووووووووووووووووووووووووووسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسست داااااااااااااااااااااااااااررررررررررررررررررررررررررررررررمممممممممممممممممممممممممممممممممم..

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 14:12 توسط عاطفه |