|
در شبان غم تنهایی خویش
عابد چشم سخن گوی توام من در این تاریکی من در این تیره شب جانفرسا زائر ظلمت گیسوی توام شکن گیسوی تو موج دریای خیال کاش با زورق اندیشه شبی از شط گیسوی مواج تو من بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم کاش بر این شط مواج سیاه همه ی عمر سفر می کردم وااااااااااااای باران باران شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
زندگی با ماجراهای فراوانش ظاهری دارد بسان بیشه ای بغرنج و در هم بافت... ماجراهای گونه گون و رنگارنگ.. چیست اما ساده تر از این که در باطن تارو پود هیچی و پوچی هما هنگ است... پ.ن:برای یکی از دوستانه سر در گم و پریشانم.
تنهاییم را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست
گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست غم آن قدر دارم که تمامی فصل را بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست جوانی من بر من مگیر این خود ستایی را که بی شک تنها تر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست...
این ترانه بوی نان نمی دهد بوی حرف دیگران نمی دهد سفره ی دلم دوباره باز شد سفره ای که بوی نان نمی دهد نامه ای که ساده و صمیمی است بوی شعروداستان نمی دهد با سلام و آرزوی طول عمر که زمانه این زمان نمی دهد کاش این زمانه زیرو رو شود روی خوش به ما نشان نمی دهد یک وجب زمین برای باغچه یک دریچه آسمان نمی دهد وسعتی به قدر جای ما دو تن گر زمین دهد زمان نمی دهد فرصتی برای دوست داشتن نوبتی به عاشقان نمی دهد هیچ کس به غیر ناسزا تو را هدیه ای به رایگان نمی دهد عشق نام بی نشانه استو کس نام دیگری به آن نمی دهد ناامیدم از زمین و اززمان پاسخم نه آن نه این نمی دهد خواستم که با تو درد دل کنم گریه ام ولی امان نمی دهد...
سلام نمی دونم تا حالا طعم تنهایی و کشیدین یا نه؟ خیلی سخته که تو بدترین شرایط بهترینها آدم و ترک کنن نه؟ تنهایی خیلی سخته اگر نیای تو خوابم وقتی تو اضطرابم تو هم ندی جوابم.....
اون که یه وقتی تنها کسم بود تنها پناه دل بی کسم بود تنهام گذاشت و رفت از کنارم از درد دوریش من بی قرارم خیال می کردم پیشم می مونه ترانه ی عشق برام می خوونه خیال می کردم یه هم زبونه نمی دونستم نا مهربونه با اینکه رفته اما هنوزم از داغ دوریش دارم می سوزم فکرو خیالش همش با هامه هر جا که می رم جلو چشامه....
بر گور عشق خویش شباهنگ ماتمم دانی چرا نوای عزا سر نمی دهم؟ تو صحبت محبت من باورت نبود من ترک دوستی ز تو باور نمی کنم.... ******** آخر ای دوست نخواهی پرسید که دل از دوری رویت چه کشید؟ سوخت در آتش و خاکستر شد وعده های تو به دادش نرسید داغ ماتم شد و بر سینه نشست اشک حسرت شدو بر خاک چکید آن همه عهد فراموشت شد؟ چشم من روشن و روی تو سپید جان به لب آمده در ظلمت غم کی به دادم رسی ای صبح امید؟ آخر این عشق مرا خواهد کشت عاقبت داغ مرا خواهی دید...
امروز تولد یکی از دوستامه که قلبش خیلی از من دوره با این حال تولدت مبارک.....
حالا دیگه تو رو داشتن خیاله
دل اسیر آرزو های محاله غبار پشت شیشه می گه رفتی ولی هنوز دلم باور نداره حالا راه تو دوره دل من چه صبوره کاشکی بودی و می دیدی زندگیم چه صوت و کوره آسمون از غم دوریت داره روز و شب می باره دیگه تو ذهن خیابون من و تنها جا می زاره خاطره مثل یه پیچک می پیچه رو تن خسته ام دیگه حرفی که ندارم دل به خلوت تو بستم....
دور از نشاط هستی و غوغای زندگی
دل با سکوت و خلوت غم خو گرفته بود آمد سکوت سرد و گرانبار را شکست آمد صفای خلوت اندوه را ربود آمد به این امید که در گور سرد دل شاید ز عشق رفته بیابد نشانه ای او بود آن نگاه پر از شورو اشتیاق من بودم و سکوت و غم جاودانه ای آمد مگر که باز در این ظلمت ملال روشن کند به نور محبت چراغ من باشد که من دوباره بگیرم سراغ شعر زان پیش تر که مرگ بگیرد سراغ من گفتم مگر صفای نخستین نگاه را در دیدگان غمزدهاش جستجو کنم وین نیمه جان سوخته از اشتیاق را خاکستر از حرارت آغوش او کنم باز آن لهیب شوق و همان شور و التهاب باز آن سرود مهرو محبت ولی چه سود؟ ما هر کدام رفته به دنبال سر نوشت من دیگر آن نبودم و او دیگر او نبود....
دوستان سلام می خواستم توضیح بدم که آیگین یعنی چی؟
آیگین با معنای ماه و خورشید و از زبان آذر بایجانیه آی یعنی ماه گین یعنی خورشید... زیباست نه؟
غربت دل آدما مثل آسمون ابر گرفتس که دلش هوای بارون کرده اگه بباره تموم نمی شه آخ که چقدر دل منم هوای بارون کرده.. اما چه فایده؟همه می گن بارون قشنگه و... وقتی بارون می آد غر می زنن که آخ دیگه به کارامون نمی رسیم چرا با رفتارا و کارامون کاری کنیم که: اگه دل عزیزمون هوای بارونم کرده باشه بریزه تو خودش آخرم سیل غم وجودش و داغون کنه..... بذارید اطرافیانتون حرف بزنن حتی اگه خود خاهانه و در مورد خودشون باشه اونا نیاز دارن بالاخره بین آدما 10 تا فرشته که گیر می آد شما بشین یکی از اون فرشته ها تا خدا به پاس این کارتون خودش به حرفاتون گوش بده....
کسی نفهمید چرا ما اومدیم رو زمین؟ مگه ما آسمونی نبودیم؟ مگه جامون رو عرشش نبود؟ مگه جامون رو عرشش نبود؟ مگه اشرف مخلوقاتش نبودیم؟ پس رو زمین چی کار می کنیم؟ حالا وقتی بخایمش باید کلی داد بزنیم تا فقط نگامون کنه ... خدا باعث و بانیشو..... کنه که نذاشت راحت پیش عشقمون تو عرشش بمونیم اشکال نداره....مگه تا کی می تونه ما رو زندونیه دنیا کنه نه؟ بالاخره یه روز از همین روز ها می ریم پیشش. ..فقط امیدوارم بعد اینهمه جدایی از وجودمون پیش خودش خوشحال شه
|
About![]()
افسوس! Archivesشهریور 1388مرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 Links
arta khanomi |