تبليغاتX
آیگین

آیگین

داستان روزگار

لبانت

 

 

به ظرافت شعر

شهواني‌ترين بوسه ها رابه شرمی چنان مبدل می کند..
جاندارغارنشين از آن سود مي‌جويد
تا به صورت ِ انسان درآيد.

و گونه‌هاي‌ات

 

 

با دو شيار ِ مورّب،

که غرور ِ تو را هدايت مي‌کنند و

 

 

سرنوشت مرا

که شب را تحمل کرده‌ام

بي‌آن‌که به انتظار ِ صبح

 

 

مسلح بوده باشم،

و بکارتي سربلند را
از روسبي‌خانه‌هاي ِ دادوستد
سربه‌مُهر بازآورده‌ام.

 هرگز کسي اين‌گونه فجيع به کشتن ِ خود برنخاست که من به زنده‌گي
نشستم!

 و چشمان‌ات راز ِ آتش است.

 و عشق‌ات پيروزي‌ي  آدمي‌ست
هنگامي که به جنگ  تقدير مي‌شتابد.

 و آغوش‌ات
اندک جائي برايِ زيستن
اندک جائي براي ِ مردن

و گريز ِ از شهر

 

 

که با هزار انگشت

 

 

به‌وقاحت

پاکي‌ي ِ آسمان را متهم مي‌کند.

 کوه با نخستين سنگ‌ها آغاز مي‌شود
و انسان با نخستين درد.

 

در من زنداني‌ي ِ ستم‌گري بود
که به آواز ِ زنجيرش خو نمي‌کرد 

من با نخستين نگاه  تو آغاز شدم..

 

+نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت12:31توسط عاطفه | |

نگاه کن، ای!

نگاه کن
 
  که چه‌گونه

فرياد ِ خشم ِ من از نگاه‌ام شعله مي‌کشد

چنان که پنداری
 
  تنديسي عظيم
با ريه‌های پولادين ِ خويش
 
  نفس مي‌کشد.



از کجا آمده‌ای

ای که مي‌بايد
 
  اکنون‌ات را
 
  اين‌چنين
به دردی تاريک کننده
 
  غرقه کني! ــ

از کجا آمده‌ای؟


و ملال در من جمع مي‌آيد
و کينه‌يي دَم‌افزون
به شمار ِ حلقه‌های زنجيرم،

چون آب‌ها
 
  راکد و تيره
 
  که در ماندابي.


 



نفس ِ خشم‌آگين ِ مرا
 
  تُند و بريده
 
  در آغوش مي‌فشاری

و من احساس مي‌کنم که رها مي‌شوم
و عشق
مرگ ِ رهايي‌بخش ِ مرا

از تمامي ِ تلخي‌ها
 
  مي‌آکند.

بهشت ِ من جنگل ِ شوکران‌هاست
و شهادت ِ مرا پاياني نيست.

پ.ن:به آن که جز خوبی برایش نکردم اما می آزاردم..

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت11:37توسط عاطفه | |

در تاریکی چشمانت را جستم

در تاریکی چشمهایت را یافتم

و شبم پر ستاره شد...

تو را صدا کردم و تاریکترین شب ها دلم صدایت کرد..

و تو با طنین دایم به سوی من آمدی

با دستهایت برای دست هایم آواز خواندی

برای چشمهایم با چشمهایت

برای لبهایم با لبهایت

با تنت برای تنم...

من با چشمها و لبهایت انس گرفتم..

با تنت انس گرفتم...

چیزی در من فروکش کرد..

چشم های تو با من بود..

صدایت می زنم گوش بده..

قلبم صدایت می زند..

پ.ن:برای عزیزترینم

+نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت9:5توسط عاطفه | |