|
لبانت به ظرافت شعر شهوانيترين بوسه ها رابه شرمی چنان مبدل می کند.. و گونههايات با دو شيار ِ مورّب، که غرور ِ تو را هدايت ميکنند و سرنوشت مرا که شب را تحمل کردهام بيآنکه به انتظار ِ صبح مسلح بوده باشم، و بکارتي سربلند را هرگز کسي اينگونه فجيع به کشتن ِ خود برنخاست که من به زندهگي و چشمانات راز ِ آتش است. و عشقات پيروزيي آدميست و آغوشات و گريز ِ از شهر که با هزار انگشت بهوقاحت پاکيي ِ آسمان را متهم ميکند. کوه با نخستين سنگها آغاز ميشود در من زندانيي ِ ستمگري بود من با نخستين نگاه تو آغاز شدم..
پ.ن:به آن که جز خوبی برایش نکردم اما می آزاردم..
در تاریکی چشمانت را جستم
در تاریکی چشمهایت را یافتم و شبم پر ستاره شد... تو را صدا کردم و تاریکترین شب ها دلم صدایت کرد.. و تو با طنین دایم به سوی من آمدی با دستهایت برای دست هایم آواز خواندی برای چشمهایم با چشمهایت برای لبهایم با لبهایت با تنت برای تنم... من با چشمها و لبهایت انس گرفتم.. با تنت انس گرفتم... چیزی در من فروکش کرد.. چشم های تو با من بود.. صدایت می زنم گوش بده.. قلبم صدایت می زند.. پ.ن:برای عزیزترینم
|
About![]()
افسوس! Archivesشهریور 1388مرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 Links
arta khanomi | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||