تبليغاتX
آیگین

آیگین

داستان روزگار

سلام

سال نوتون مبارک باشه...

صد سال به این سالها...

                                          بعدا میام....

+نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت23:41توسط عاطفه | |

 

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت18:27توسط عاطفه | |

من اومدم بعد مدتها.....

آتشی بود و فسرد

رشته ای بود و گسست

دل چو از بند تو رست

جام جادویی اندوه شکست

آمدم تا به تو آویزم

لیک دیدم که تو آن شاخه ی بی برگی

لیک دیدم که تو برچهره ی امیدم

خنده ی مرگی

وه چه شیرینست

بر سر گور تو ای عشق نیاز آلود پای کوبیدن

وه چه شیرینست

از تو ای بوسه سوزنده مرگ آور

چشم پوشیدن

وه چه شیرینست از تو بگسستن و با غیر تو پیوستن

در به روی غم دل بستن

که بهشت اینجاست

بخدا سایه ی ابر و لب کشت اینجاست

تو همان به که نیندیشی

بمن و درد روانسوزم

که من از درد نیاسایم

که من از شعله نیفروزم....

 

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت17:48توسط عاطفه | |